شاید باید شعری می گفتم*
از پرواز قاصدک ها
از طلوع ستاره در شب
شاید باید شعری می گفتم
با آواز رویاهایمان
و دستان تو در دستانم
شاید باید شعری می گفتم
برای لبخند در نگاه کودک
برای دختری در تنهایی شب
اما سکوت کردم !
قاصدک ها رفتند و من جا ماندم
ستاره ها مردند و شهر خاموش شد
رویاهایمان سقوط کرد
و دستانت را در باد گم کردم
چشمان کودک دیگر یاری ام نمی کند
و دخترک با تنهایی اش در ماه غرق شد
شاید باید شعری می گفتم ...
زهرا
*محمود بهرامی



