قدمهای خسته ات
می شکند
سکوت شب را
ویرانه های قلبت
خاموش می کند
خیابان را
چشمهایت را باز کن
سپیده اینجاست
قاصدک منتظراست
آواز کن برایش
آواز کن
راز هایت را
زندگی زنده است
در دستهای تنهای تو
و من
. . .
اما تو
ادامه می دهی
قدم می زنی
با عطر شب
زهرا
فرشته های کوچک آسمانی
بر صورتم بوسه می زنند
باران
فرید ذاکر



