صداي ممتد
بييييييييييييييب
ايستاد
تمام شد
قلبم مرد
و من
رها شدم
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.
نمی خواهم بدانم گوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش.
واو یک ریزو پی در پی دم گرم وخموشش را در آن بدمد.
بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم رادكتر شريعتي


