تبليغاتX
 پرنده خارزار

پنجره دخترك تنهاييست كه براي تسكين چشمهايش ستارگان را طي مي‌كند.

پنجره دستان عاشقي است كه آخرين وداع را به باد مي‌سپارد.

پنجره ديدبان پيرزني است كه به اميد گذر يك عابر روزهايش را انتظار ‌مي‌كشد.

پنجره لطافت نوري است كه نوازشگر دستهاي خسته از شب است.

پنجره آغوش نسيمي است كه افكار مرا شانه مي‌زند.

پنجره افق‌هاي غمگيني است كه خاطراتم را در خود غرق مي‌كند.

 

زهرا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 0:45 توسط زهرا |


من هميشه دنبال معناي محبت بودم فردي به من گفت: محبت سرچشمه‌ي عشقه

پرسيدم: عشق چيه؟

گفت:آزادي واقعي

گفتم: محبت رو مي‌شه كجا پيدا كرد؟

گفت: بايد خريد

با تعجب پرسيدم: از كجا؟

گفت:

با يك لبخند و از دل انسانها

 

مطلب بالا حدودا پنج سال پيش به ذهنم رسيد و نوشتم. اون زمان معناي محبت رو خوب درك كرده بودم و از اون لذت مي‌بردم، ولي فكر مي‌كنم در مورد عشق اشتباه مي‌كردم يعني با آدمهايي بر‌خورد كردم كه نه‌تنها عشق رو آزادي نمي‌دونستند بلكه اون رو يه جور اسارت هم تلقي مي‌كردند و برام آرزو داشتند كه هيچ‌وقت عاشق نشم. منظورم عشقه زمينيه.عشق مجنون به ليلي، فرهاد به شيرين نه يك عشق آسماني.

ولي من هنوز هم معناي عشق رو نفهميدم.فقط ازش شنيدم و جالب اينجاست هركس يه احساس متفاوت رو بيان مي‌كنه. شايد هم من اصلا تا به امروز عاشق واقعي نديدم و آدمهايي ازشون پرسيدم فقط فكر مي‌كردن عاشق هستند.

بعضي‌ها هم معتقدند دوست داشتن فراتر از عشقه!

دكتر شريعتي مي‌گه: دوست داشتن شنا كردن در درياي عشقه و عاشق شدن غرق شدن در اين دريا.(اميدوارم درست نقل كرده باشم.)

به ظاهر عاشق شدن زياد خوب نيست ولي با توجه به حرف دكتر عاشقي چند مزيت نسبت به دوست داشتن داره. اول اينكه هميشه مي‌شه شنا كرد و هميشه مي‌شه دوست داشت ولي فقط يك بار مي‌شه غرق شد.دوم تا غرق نشي هيچ غريق‌نجاتي نمي‌آد تا نجاتت بده ( شايد هم نتونه هيچ‌وقت اين‌كار رو انجام بده) و ديگه ممكنه در اين غرق شدن لذتي وجود داشته باشه كه توي سالها شنا كردن نتوني اون رو احساس كني.

و شايد هم ما آدمها بايد عشق رو به فرا موشي بسپاريم چون عشق از اينكه آدمها اين‌قدر راحت جاي اون رو با چيزهاي ديگه عوض كردن دلخور شده، از بشريت رو برگردونده و به همون صفحه‌هاي ديوان نظامي پناه برده و قصد نداره دوباره به ميان ما برگرده.

به عبارتي مي‌تونيم عشق رو هم جزوه افسانه‌ها حساب كنيم كه روزي ردي ازشون بوده و شاعرها ازشون بيت‌ها نقل كردن و حالا دركش براي ذهن‌هاي پر استدلال ما سخته و گاهي غير ممكن.

.

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 15:32 توسط زهرا |


وقتي مصيبتي را با كسي در ميان بگذاريد در واقعيت چندين برابر مي‌شود.(كاترين پاندر)

ترس يعني ايمان به شر به جاي ايمان به خير.(اسكاول شين)

انديشه آغاز تنهاييست و ما هميشه تنها مي‌انديشيم.

دل منطقي دارد كه منطق از آن بي‌خبر است.(پاسكال)

اگر از نيروي عشق استفاده نكنيم تدريجا فراموشمان مي‌شود.(آنتوني رابينز)

بچه ها فرشتگان كوچكي هستند كه تازه از بهشت به زمين آمده‌اند.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 14:3 توسط زهرا |



يك گلبرگ مي‌كَنم، مي‌آيي
يك گلبرگ، نمي‌آيي
واي! من كه تمام اين گل را
پَرپَر كردم
شايد
شايد آمدنت را پَرپَر كردم
...

شايد نبايد شعر مي‌گفتم
شايد بايد تمام پياده‌روها را
به انتظارت مي‌ايستادم
شايد بايد قشنگترين پيراهنِ دنيا را
برايت مي‌پوشيدم

شايد ياسهايي كه بر سرت ريختم
كاغذي بود
شايد دريايي كه نوشتم
آبي نبود

شايد آن صبح كه برخاستي
زيباترين لبخند
بر لبهايم نبود
شايد شبها بي‌تو
نبايد مي‌خوابيدم
بايد ستارگان را مي‌سوختم
تا بفهمم
تو به كدامين چشم دوخته‌اي

شايد مرا دستهايم لو داد
شايد دستهاي تو باهوش‌تر بود

شايد خانه براي لبخندت كوچك بود
شايد يادم رفت
كه شعرم از باغچه سبزتر بود

شايد دلِ من
عصرِ حيات‌ْخلوتي كوچك بود
شايد تو را
آفتابهاي ساحلي
از آب گرفته بود

شايد دلت از غبارِ آينه گرفت
شايد حسود نبودم
به انتظار نسوختم و
رفتنت گرفت

شايد جاده‌ را
دست كم گرفتم
شايد باد
بر تو عاشق‌تر بود

شايد يكبار
- فقط يكبار هم شده-
بايد بي‌اجازه
تو را مي‌بوسيدم
وقتي رفتي
نبايد مي‌ماندم
بايد راه‌ها را مي‌گريستم

شايد بايد
سرخترين رُز را برايت مي‌خريدم
از كيوسكي
كه ديگر هيچگاه از مقابلِ آن
نخواهيم گذشت

شايد بايد عاشقانه‌ترين شعرِ دنيا را
برايت مي‌گفتم

شايد بايد شعري بگويم

يك گلبرگ مي‌كنم، مي‌آيي
يك گلبرگ، نمي‌آيي
...

محمود بهرامي


+ نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386ساعت 14:50 توسط زهرا |